حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
مقدمه 88
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
ديدند و سفارتى نزد والى مزبور فرستاده كمك ايران را درخواست كردند والى گفت كمك ميكنم به شرط اينكه مطيع ايران شده باج دهيد سفير پذيرفت ولى بعد از مراجعت او به آتن آتنىها از گفته خود برگشتند ( 508 ق . م . ) دو سال بعدباز آتنيها سفارتى نزد والى مذكور فرستاده خواستند كه از هيپپباس حمايت نكند او جواب داد كه آتن بايد او را باز بپذيرد و شهر آتن اين مطلب را قبول نكرد در اين حيص و بيص اغتشاش و شورش در شهرهاى يونانى آسياى صغير درگرفت و محرّك آن آريستاگر « 1 » جبّار شهر ميلت بود كه از طرف ايران در آنجا حكومت داشت توضيح آنكه پدر زن او هيستيه « 2 » حاكم سابق ميلت چون در سفر داريوش بمملكت سكها خدماتى كرده بود در ازاى آن داريوش ( ميرسين ) يكى از شهرهاى تراكيّه را به او داد بعد كه معلوم شد او استحكاماتى در آنجا بنا مىكند بدربار ايران احضار شد و محترمانه در آنجا متوقّف بود اين شخص محرمانه داماد خود آريستاگر مذكور را بياغىگرى تحريك كرد و براى اينكه نوشتههاى او افشاء نشود سر غلامي را تراشيده بر پوست سر او مطالب خود را نوشت و پس از اينكه موهاى سر غلام بلند شد او را روانه ميلت كرد با اين دستور كه دامادش سر او را تراشيده نوشتههاى او را بخواند بر اثر اين تحريكات شورش مذكور درگرفت و قشون ايران بواسطه كمى عدّه در مقابل شورشىها عقب نشسته به شهر سارد پناه برد آريستاگر چون ميدانست كه قشون ايران از جاهاى ديگر خواهد رسيد بيونان رفته كمكى درخواست كرد اسپارت حاضر نشد كمك نمايد و ليكن آتنىها بيست كشتى به او دادند و پس از آن شورش به تمام شهرهاى يونانى در آسياى صغير و جزيره قبرس و غيره سرايت كرد و يونانيها سارد را تصرّف كرده خود شهر و جنگل مقدّس آن را آتش زدند و ليكن بگرفتن ارگ آن از جهت استحكاماتى
--> ( 1 ) - ARISTAGORE ( 2 ) - HISTIAEUS